برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54
یک بار به خواب من بیاو بگذار تمام حرفهای نگفته ی این سالها رابرایت قطره قطرهاز چشمهایم بچکانمنمی دانیوقتی تو را اشک می ریزیمدیگران چه ناباورانه نگاهم می کنندوقتی تو نیستیرهگذار توپر می شود ازنامحرمانی
برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54


برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54
هنوز هم نمی دانم جمع کردن و بازی کردن با مُهر ها در حرم

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54


دانشجوی خوش ذوقی داشتم که هر هفته درس هفته قبل را روی تخته نقاشی می کرد
برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54
از دست خودم عصبانی ام
پ.ن : لعنت به زبانی که بی موقع..... مرض داشتی به ریس پیشنهاد کارگاه بدی و حال مثل چی تو گِب گیر کنی .... هاااااااااااااا
برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

46 سال پیش
در چنین روزهایی
خداوند به مادرم
که هنوز روزگار نوجوانی و شاید حتی کودکی را
به خوبی پشت سر نگذاشته بود
یک عروسک زنده هدیه داد![]()
عروسکی که نفس می کشید
و آن عروسک زنده
من بودم
پ.ن: تولدم مبارک![]()
پ.ن 2: کاش من هم مادر می شدم....
برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54
خدایا در تقدیر امسال من بنوسی
برود کربلا
دست پر برگردد
برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54