خرید بک لینک
صبح امروز هم مراجع من غایب بودو هم مراجع همکارنشستیم به حرف زدناز مادر بزرگم برایش گفتم : از اینکه خدای عشق بوده و...باورش نمی شدو نمی دانم چی شد که حرف رسید به خودمحرف که می زدم جشمهایش نزدیک بود از

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

یک بار به خواب من بیاو بگذار تمام حرفهای نگفته ی این سالها رابرایت قطره قطرهاز چشمهایم بچکانمنمی دانیوقتی تو را اشک می ریزیمدیگران چه ناباورانه نگاهم می کنندوقتی تو نیستیرهگذار توپر می شود ازنامحرمانی

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

هنوز هم نمی دانم جمع کردن و بازی کردن با مُهر ها در حرم
چه قدر می تواند کیف داشته باشد
اگر چه با این فسقلی کلی مهر بازی کردیم و....

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

دانشجوی خوش ذوقی داشتم که هر هفته درس هفته قبل را روی تخته نقاشی می کرد

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

برای دانشجوهای مهندسی کارگاه گذاشتم
کارگاه اصلاح شیوه های مطالعه درس فیزیک
فردا دور دوم کارگاه شروع می شود
و من به همان اندازه دور اول استرس دارم
تازه زمان این کارگاه برنامه سفرم به تهران را هم تحت الشعاع قرار می دهد

از دست خودم عصبانی ام
پ.ن : لعنت به زبانی که بی موقع..... مرض داشتی به ریس پیشنهاد کارگاه بدی و حال مثل چی تو گِب گیر کنی .... هاااااااااااااا

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

46 سال پیش
در چنین روزهایی
خداوند به مادرم
که هنوز روزگار نوجوانی و شاید حتی کودکی را
به خوبی پشت سر نگذاشته بود
یک عروسک زنده هدیه داد
عروسکی که نفس می کشید
و آن عروسک زنده
من بودم
پ.ن: تولدم مبارک
پ.ن 2: کاش من هم مادر می شدم....

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

خدایا در تقدیر امسال من بنوسی
برود کربلا
دست پر برگردد

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 20:54

صفحه بندی